علت نامیده شدن حضرت زهرا سلام اللَه عليها به (ام ابیها)

پرسش و پاسخ ذیل مطالبي است که فی مابین گروه مطالعاتی شمس الشموس و حضرت آیت اللَه حاج سید محمد محسن حسيني طهراني(حفظه اللَه) رد و بدل گردیده است که مجموع این جلسات به بیش از ٨ ساعت به طول انجامیده است. اصل این جلسات در بخش سخنرانی و ویدئو سایت مکتب وحی به نام نفحات انس موجود میباشد که علاقمندان می توانند برای استفاده بیشتر به این بخش مراجعه نمایند

سؤال: راجع به لقب حضرت زهرا سلام اللَه علیها ” ام ابيها ” توضيحاتی بفرمایید:

جواب:. مسأله ام ابيها آن حقيقت جنبه انفعالي عالم وجود را مي‌گويند. رسول خدا آن جنبه فاعلي عالم وجود است جنبه فاعلي مقام واحديّت كه اراده پروردگار است در خلق عالم وجود ، چه عالم مجردات و چه عالم مادّه ، آن جنبه فاعليتش، نفس پيغمبر اكرم است و جنبه انفعالي كه قبول اين فاعليت بكند آن نفس حضرت زهرا است. پس نفس آن حضرت موجب خلقت عالم وجود است و از جمله خود پيغمبر، يعني؛ وجود عيني و خارجي خود رسول خدا هم ، بواسطه تجلّي جنبه انفعالي حق در نفس حضرت زهرا تحقق پيداكرده كه بدون اين مسأله جنبه فاعلي فايده ندارد. وقتي كه من مي‌خواهم اراده بكنم اين آب را بردارم بايد يك ليواني هم در خارج باشد من هرچه اراده كنم ولي ليوان نباشد اين اراده من به چه تعلق مي‌گيرد؟‌ .اراده فاعل نسبت به انجام يك شي دو جهت مي‌خواهد يك جنبه فاعلي و يك جنبه انفعالي هركدام از اين دوتا نباشد آن فعل در خارج صورت عيني پيدا نمي‌كند. جنبه فاعلي نسبت به عالم خارج وجود پيغمبر اكرم است و جنبه انفعالي ، که قبول فاعلیت فاعل و موجب خلقت همه عالم وجود است آن نفس ولايي حضرت صديقه است. پس مي‌توانيم بگوييم كه حضرت صديقه سلام اللَه عليها از اين نقطه نظر علّت خلقت حضرت رسول سلام اللَه عليه است.

و به این معنا اشاره دارد حدیث قدسی معروف که (لولا فاطمة لما خلقتکما ) ، اگر فاطمه نبود شما دو تا را خلق نمی کردم.

این از نقطه نظر جنبه تکوینی نفس مطهر حضرت صدیقه کبری سلام اللَه علیها . و اما از جهت حیثیت تشریعیّه باید گفت واللَه العالم. که از آنجا که نفس مطهّر رسول خدا محلّ و مهبط وحی و تشریع می باشد نفس مطهره حضرت صدیقه سلام اللَه علیها با قبول این تشریع و ودیعه نهادن آن در نفوس فرزندان معصومین خود آن تشریع و وحی را به منصه ظهور و بروز در آورده است.

علت نامیده شدن حضرت زهرا سلام اللَه عليها به (ام ابیها)

مقام حضرت زهرا عليها السّلام در اعراف

مقام حضرت صدّيقه كبرى فاطمه زهرا سلام اللَه عليها كجاست؟ آيا آنهم بر اعراف است، و يا در مراتب و درجات پائين تر؟

هيچ شكّى نيست كه آن مقام مقدّس نيز در طراز مقام فرزندانش از پيشوايان و ائمّه اهل بيت است، و علّت آنكه در اين روايات تصريح به وقوف آنحضرت بر اعراف نشده است، به جهت آنستكه ضعفاء عقول حقيقتاً اعراف را كوهى مثلًا به مثابه جبال دنيا تخيّل مى‌كنند، و بنابراين صعود آن مخدّره بر فراز كوه و تلّ، منافى مقام حيا و عصمت است. با آنكه حال آن بى بى در محشر و سائر مشاهد با ائمّه يكسان است، و با آنكه آن مخدّره نيز بر بالين هر شخص محتضر هنگام مرگ حاضر مى‌شود، ولى در روايات احتِراماً لِجَلالها نامشان را نبرده‌اند، و مخصوصاً در روايات ذكر شده كه برده نشدن نام به علّت قصور ادراك و فهم عامّه است.

زيرا آنان نميدانند كه در مقام عالى اعراف كه از بهشت عالى تر است و حجاب اقرب است، عنوان انوثيّت در مقابل ذكوريّت نيست؛ همه اين عناوين برداشته مى‌شود، اين عناوين متعلّق به پایين اعراف و متعلّق به بهشت و دوزخ است، و لذا نام مقدّس آن بى بى منطوى در عنوان رجال آمده است در اين آيه مباركه: ﴿وَ عَلَى الاعْرَافِ رِجَالٌ﴾.

همچنانكه بدون شبهه نام آن بى بى منطوى در عنوان رجال است در آيه مباركه نور:

﴿فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَه أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ و يُسَبِّحُ لَهُ و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاصَالِ* رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَه وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءِ الزَّكَوةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الأبْصرُ﴾.1

«در خانه‌هائى كه خدا رخصت داده است كه رفعت يابد و نام او در آنجاها برده شود، تسبيح خدا را مى‌نمايند در صبحگاه و شبانگاه‌ مردانى كه هيچ كسب و تجارتى آنان را غافل نميدارد از ياد خدا، و نه از إقامه نماز و نه از دادن زكوة. و از روزى كه دل‌ها و چشم‌ها از آن روز در وحشت و اضطراب است در واهمه و دهشت هستند.»

  1. سوره النّور (٢٤) آيه ٣٦ و ٣٧.

مقام حضرت زهرا عليها السّلام در اعراف

3

بارى، مجال ضيق است كه در اين باره قدرى بيان و قلم را گسترده داريم، تا اخلّاء روحانى و برادران ايمانى بدانند كه مقام و درجه اين زن كه افتخار هزاران پيغمبر و امام، و شفيعه صدّيقان و شهيدان و پيامبران أُولوا العزم است، تا چه حدّ و چه غايت است! او سرّ رسول اللَه است، او جوهره و سلاله نبوّت است، كه رسول خدا دست او را مى‌بوسيد، و بر جاى خودش مى‌نشاند، و پيوسته در بيتش ميرفت، و هر وقت از سفر و غزوه مراجعت ميكرد، اوّل به ديدن او در خانه او ميرفت‌.1

مقام حضرت زهرا عليها السّلام در اعراف

شفاعت حضرت زهراء عليها السّلام در روز قيامت

روایت فرات بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام در ارتباط با علو مقام و شان حضرت زهرا سلام اللَه علیها

شفاعت حضرت زهراء علیها السّلام در روز قیامت‌

فرات بن إبراهیم در تفسیر1 خود، روایت می‌كند از سهل بن أحمد دینورى، با إسناد خود از حضرت صادق علیه السّلام كه آن حضرت گفته‌اند:

جابر به حضرت أبوجعفر امام‌ محمّد باقر علیه السّلام عرض كرد: فدایت شوم، اى پسر رسول اللَه! حدیثى درباره جدّه‌ات فاطمه زهرا سلام اللَه علیها، و در فضیلت و شرافت آن بى‌بى براى من نقل كن كه چون من آنرا براى شیعیان بازگو كنم، خوشحال شوند!

حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: پدرم براى من حدیث كرد، از جدّم از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم كه چون روز قیامت بر پا شود، براى هر یك از انبیاء و مرسلین منبرى از نور نصب مى‌كنند، و منبر من در آن روز از همه منابر بلند‌تر است.

و پس از آن خداوند می‌فرماید : یا مُحَمَّدُ اخْطُبْ! «اى محمّد خُطبه بخوان!» و من خطبه اى می‌خوانم كه هیچیك از انبیاء و رسل همانند آنرا نشنیده‌اند.

و سپس براى هر یك از اوصیاء پیمبران منبرى از نور نصب مى‌كنند، و براى وصىّ من علىّ بْن أبى طالب در وسط آن منبرها منبرى از نور نصب مى‌كنند، و منبر او از همه منبرهاى آنان بلند‌تر است.

سپس خداوند می‌فرماید: یا عَلِىُّ اخْطُب! «اى على خطبه بخوان!» پس على خطبه اى می‌خواند كه هیچیك از اوصیاء پیامبران همانند آنرا نشنیده‌اند.

و پس از آن براى اولاد انبیاء و مرسلین منبرهائى همانند آن منبرها نصب مى‌كنند. و براى دو فرزند و دو سبط من و دو ریحانه من در ایام حیات و زندگانیم، منبرى از نور مى‌باشد.

سپس به آن دو گفته مى‌شود: اخْطُبَا! «خطبه بخوانید!» پس آنان دو خطبه می‌خوانند كه هیچیك از اولاد انبیاء و مرسلین همانندش را نشنیده‌اند.

ثُمَّ ینَادِى الْمُنَادِى وَ هُوَ جَبْرَئِیلُ عَلَیهِ السَّلَامُ: أَینَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟ أَینَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ؟ أَینَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ؟ أَینَ ءَاسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ؟ أَینَ أُمُّ كُلْثُومَ أُمُّ یحْیى بْنِ زَکرِیا.

  1. تفسیر فرات بن إبراهیم» ذیل آیه ١٠١ از سوره شعراء، ص ١١٣ تا ص ١١٥؛ و «بحار الانوار» ج ٨، ص ٥١ و ٥٢

شفاعت حضرت زهراء عليها السّلام در روز قيامت

3

«سپس منادى كه جبرئیل علیه السّلام است ندا كند: كجاست فاطمه دختر محمّد؟ كجاست خدیجه دختر خویلد؟ كجاست مریم دختر عمران؟ كجاست آسیه دختر مزاحم؟ كجاست امّ كلثوم مادر یحیى ابن زكریا؟» و همگى بر مى‌خیزند.

در این حال خداوند تبارك و تعالى می‌گوید: اى اهل جمع و اى مجتمعین در محشر! امروز کرم براى كیست؟! مُحمَّد وَ علىّ و حسن و حسین می‌گویند: ﴿لِلَّهِ الْو حِدِ الْقَهَّارِ﴾. «كَرَم فقط از خداوند واحد قهّار است.»

خداوند می‌گوید: اى اهل محشر! من كرم را براى محمّد و علىّ و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم! اى اهل محشر! اینك سرهاى خود را فرود آورید و چشمان خود را فروافكنید كه فاطمه بسوى بهشت می‌رود.

در این حال جبرئیل براى او یك ناقه از ناقه‌هاى بهشتى را مى آورد كه دو پهلویش فرو هشته است و دهانه‌ اش از لؤلؤ تر است، و بر روى آن ناقه، جهازى از مرجان است. و آن ناقه در برابر حضرت زهراء می‌خوابد و حضرت بر آن سوار مى‌شوند. و خداوند یك صدهزار فرشته بر مى‌انگیزد تا از جانب راست او حركت كنند، و یك صد هزار فرشته دیگر بر مى‌انگیزد تا از جانب چپ او حركت كنند، و یك صد هزار فرشته دیگر بر مى‌انگیزد تا فاطمه را بر روى بالهاى خود می‌گیرند و حركت داده و تا درِ بهشت مى‌آورند.

چون به درِ بهشت می‌رسد، نگاهى به این طرف و آن طرف مى‌افكند.

خداوند خطاب می‌كند: اى دختر حبیب من! علّت این توجّهت به اطراف چیست؟ در حالی كه من تو را به بهشت خودم دلالت كردم!

فاطمه می‌گوید: اى پروردگار من! من دوست دارم كه قدر و منزلت من در امروز شناخته شود!

خداوند می‌فرماید: اى فاطمه! اى دختر حبیب من! برگرد و ببین كه در قلب هركه محبّت تو یا محبّت یكى از ذرّیه تو باشد، دست او را بگیر و داخل در بهشت بنما!

حضرت باقر علیه السّلام گفتند: اى جابر! سوگند به خداوند كه فاطمه در آن روز چنان شیعیان و محبّان خود را جدا می‌كند همانند پرنده اى كه دانه‌هاى خوب را از دانه‌هاى بد جدا می‌كند.

شفاعت حضرت زهراء عليها السّلام در روز قيامت

شفاعت حضرت زهراء عليها السّلام در روز قيامت

چون فاطمه با شیعیان خود به درِ بهشت برسند، خداوند در دل آنها مى‌اندازد كه نگاهى به اطراف بنمایند، و چون به اطراف نظر كنند، خداوند می‌فرماید: اى محبّان من! سبب التفات و توجّه شما چیست؟! من كه فاطمه دختر حبیب خود را شفیع شما قرار دادم!

شیعیان می‌گویند: اى پروردگار ما دوست داریم كه قدر و منزلت ما در امروز شناخته شود!

خداوند می‌فرماید: اى حبیبان من! برگردید و نظرى بیفكنید و ببینید، هر كس شما را به جهت محبّت به فاطمه دوست داشته است، هر كس شما را به جهت محبّت به فاطمه غذا و طعام داده است، هر كس شما را به جهت محبّت به فاطمه پوشانیده است، و هر كس شما را به جهت محبّت به فاطمه آشامیدنى خورانده است؛ نظر كنید و ببینید، هر كس به جهت محبّت به فاطمه زشتى و غیبتى را از شما برگردانیده است؛ دست او را بگیرید و داخل در بهشت بنمائید!

حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: سوگند به خدا كه در میان مردم غیر از كافر و منافق و شكّ كننده در امر توحید هیچكس باقى نمى‌ماند!

و چون اینان را در دوزخ ببرند، در میان طبقات آن ندا كنند- همانطور كه خداى تعالى فرموده است-:

﴿فَمَا لَنَا مِن شفِعِينَ* وَ لَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ﴾1؛ از براى ما هیچ شفیعى نیست، و هیچ دوست مهربانى نیست.

﴿فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾؛2 اى كاش براى ما یك بازگشت به دنیا بود، تا از مؤمنان بودیم.

حضرت فرمودند: هَيهَاتَ هَيهَاتَ! از آنچه طلب مى‌كنند منع مى‌شوند.

﴿وَ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكذِبُونَ﴾3 ؛ و اگر آنها را به دنیا برگشت دهند، هر آینه به همان كارهائى دست میزنند كه از آن نهى شده‌اند، و آنان از دروغگویانند.

جايگاه زن در اسلام از بيان دخت پيامبر اكرم حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه عليها

سأل رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله أصحابه عن المرأة ماهی؟ قالوا : عورةٌ . قال: فمتی تکون أدنی مِن ربها؟ فلم یدروا .فلمّا سمعت فاطمة علیها السلام ذلک قالت: أدنی ما تکون من ربها ان تلزم قعر بیتها. فقال رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله : إن فاطمة بضعة منی.

روزی پیامبراکرم صلی اللَه علیه و آله وسلم راجع به موقعیت و جایگاه زن در نظام تربیت اسلام از اصحاب سؤال نمودند: اصحاب عرض کردند: زن باید در ستر و عفاف و دور از چشم هوسران مردان باشد.

حضرت فرمودند:در چه حالتی زن به خدا نزدیکتر است. اصحاب از پاسخ فروماندند.این سؤال به گوش حضرت فاطمه زهرا علیها السلام رسید و فرمودند:

نزدیکترین حالت و موقعیت زن به پروردگار این است که در منزل خود قرار گیرد و خود را در معرض دیدگان مردان اجنبی قرار ندهد.

پیامبر اکرم صلی اللَه علیه و آله و سلم و قتی این پاسخ را شنیدند، فرمودند:حقاً و حقیقتاً که فاطمه پاره تن من است.1

جايگاه زن در اسلام از بيان دخت پيامبر اكرم حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه عليها

استشهاد حضرت فاطمه زهراء علیها السلام به آيه تطهير راجع به فدک‌

سليم بن قيس گويد: من به مسجد پيغمبر رفتم و در آنجا حلقه‌اى از مردم نشسته بودند که آنها همه هاشمى بودند غير از سلمان و ابوذر و مقداد و محمّد بن ابوبکر و عمر بن ابى‌سلمه و قيس بن سعد بن عباده. عبّاس به اميرالمؤمنين عليه السّلام عرض کرد: مى‌دانى به چه علّت عمر از جميع کارگردانان و عمّالش در شهرها غرامت گرفت و حقوق آنها را کم کرد مگر قنفذ را؟ حضرت نگاهى به اطراف کرد و اشک در چشمانش حلقه زد و سپس فرمود: به علّت آنکه قنفذ با تازيانه چنان ضربه‌اى بر بازوى زهرا وارد آورد که تا زمان مرگ زهراء آثار آن تازيانه مانند دُمَل متوّرم بود.

و پس از آن مى‌فرمايد: عجب است از اين امّت که محبت اين مرد و رفيقش را در دل دارند و در مقابل تمام کارهاى او سر تسليم فرود مى‌آورند.

اگر عمّال و کارکنان او خائن بودند و اين مال را به خيانت تصرّف کردند بر او جايز نبود که مقدارى از آن را در دست آنها باقى گذارد. چون مال، فى‌ء و حقّ مسلمانان است و جايز نبود که نصفش را بگيرد و نصفش را در دست آنان بگذارد.

و اگر کارکنان و مأمورين او خائن نبودند حقّ نداشت که از اموال آنها چيزى بگيرد نه کم و نه زياد.

اين مرد نصف اموال آنان را گرفت بدون حجّت شرعى؛ اگر فرضاً مال در دست آنان خيانت هم بود چون ظاهراً در يدِ آنها و در تصرّف آنها بود، بدون قيام بيّنه و گواهى شهود جايز نبود از دست آنان بربايد. و عجيب‌تر آنکه پس از اين عمل باز تمام عمّال و کارکنان را به پستهاى خودشان اعاده داد و آنها را منصوب نمود در حالى که اگر خيانتى از آنها سر زده بود ديگر جايز نبود آنها را به کار خود منصوب کند.

آنگاه اميرالمؤمنين از حوادثى که به دست او پديد آمد و تغييراتى که او در سنّت پيغمبر اکرم داد بيان مى‌فرمايد تا مى‌رسد به داستان فدک که فاطمه عليها‌ السّلام در آن وقتى که مى‌خواستند فدک را از او بگيرند گفت: مگر فدک در دست من نيست و من صاحب يد نيستم و وکيل من در فدک نيست و من در حيات رسول خدا از غلّه آن استفاده نمى‌کردم؟ آن دو نفر گفتند: بلى.

استشهاد حضرت فاطمه زهراء علیها السلام به آيه تطهير راجع به فدک‌

دو بیت از امیرالمؤمنین در فراق فاطمه زهراء علیهما السلام

 در «مروج الذهب» آورده است که:

و لمّا قُبضت فاطمة جزَع علیها بَعْلُها على جَزَعاً شدیداً و اشتدّ بکاؤهُ و ظهر أنینُه و حَنینُه و قال فى ذلک‌

لِکلِّ اجْتِماعٍ مِن خَلِیلَینِ فُرْقَة *** وَ کلُّ الَّذى دُونَ المَمَاتِ قَلِیلُ‌
وَ إنَّ افْتِقادى فاطِماً بَعْدَ أحمَدِ *** دَلیلٌ عَلَى أن لَا یدُومُ خَلِیلُ1

«چون فاطمه سلام اللَه علیها رحلت کرد، براى او شوهرش على جزع شدیدى کرد، و گریه‌اش شدّت یافت؛ و آه و ناله‌اش ظهور کرد؛ و در این مصیبت این دو بیت را إنشاء فرمود: در عاقبت براى هر اجتماعى که بین دو محبوب صورت گیرد؛ فراق و جدائى است؛ و تمام مصیبتها در برابر مرگ، ناچیز و کم مقدار است. آرى از دست دادن من فاطمه را بعد از احمد؛ دلیل بر آنست که هیچ محبوب و یار مهربانى دوام ندارد و باقى نمى‌ماند.»2

اشعاری از مرحوم آیت اللَه شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها

میلاد حضرت زهرا سال 1420هـ.ق: هدف از اقامه و برگزاری مجالس اهل بیت

در این جلسه مبارک که به مناسبت میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برگزار شده است، مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه نکات ارزشمندی را پیرامون مجالس اهل بیت علیهم السلام و هدف از اقامه آن بیان می‌کنند. حضرت استاد در ادامه با اشاره به اینکه افراد در برخورد با ائمه و اولیای الهی فهم یکسانی ندارند، به بخشی از گرفتاری‌ها و مشکلات بزرگان از جمله علامه طهرانی و نیز خودشان در مواجهه با برخی جهلاء می‌پردازند. ایشان نکته مهمی را در بخش پایانی کلام مورد توجه قرار می‌دهند: فضای انس و اتحاد میان سالکین الی الله از مهمترین اصول مکتب عرفان بوده و هرکسی موظف است تا برای حفظ این وحدت تلاش کند و در این راستا به حکایتی آموزنده از علمای سلف اشاره می‌نمایند.

میلاد حضرت زهرا سال 1420هـ.ق: هدف از اقامه و برگزاری مجالس اهل بیت

کتاب «رساله مودت» تألیف ذی‌قیمت حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی

کتاب «رساله مودت» تألیف ذی‌قیمت حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی ـ قدّس سرّه ـ می‌باشد. این کتاب خلاصه مباحثی است که مرحوم علامه در تفسیر آیۀ مودّت: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) و لزوم محبّت اهل‏بيت عليهم السّلام، و نقل و بررسى برخى وقايعِ بعد از رحلت حضرت رسول أكرم ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ تا شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ در سال 1391 ه.ق، در مسجد قائم طهران ايراد فرموده‌‏اند.
برخی مطالب مندرج در کتاب:
• دين اسلام ميزان صحّت أعمال را بر معيار محبت اندازه گيرى كرده است
• محبّت استقلالى به غير خدا، شديداً در قرآن مورد انتقاد قرار گرفته است
• اطاعت از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، لازمۀ محبّت به خداست
• معانى مختلف از تفاسير اهل تسنن درباره «مودّة فى القربى» و مراد حقیقی آن
• شصت و چهار نفر از بزرگان اهل‌سنّت، آيۀ مزبور را بر وجوب مودّتِ اهل‏‌بيت تفسير كرده‌‏اند
• جعلی بودن روایت «اصحابی کالنجوم»
• طبق نظر شافعى، محبّت به اهل بيت از مسلّماتِ دين است
• مودّتِ أهل‏بيت تنها يك مسأله اجتماعى نيست؛ بلكه برقرارى ارتباط با ملكوت است

کتاب روح مجرد

کتاب شریف «روح مجرد» اثر گرانسنگ حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی می‌باشد که به عنوان یادنامۀ موحّد عظیم و عارف کبیر؛ مرحوم آیت‌الحق و العرفان حضرت حاج سید‌هاشم حداد قدّس‌الله‌سرّهما به رشتۀ تحریر درآمده است. این اثر در نوع خود بی‌نظیر است و اسرار و مبانی سلوکِ راه خدا را در قالب یادنامه و حالات توحیدی یک عارف بی‌بدیل منکشف ساخته و پرده از حقیقت توحید و معنای هُوهویّت برداشته و به دفاع از عرفان و مسیر عرفای بالله مبادرت نموده است.
اهمّ مطالب مندرج در این کتاب:
• شرح عشق و اشتیاقِ حضرت حاج سید هاشم حداد، تعبّد شدید به احکام شرعی؛ تحمّل وصف‌ناشدنی نسبت به امتحانات الهی؛ و حالات تجرّد و فنای ایشان
• حالات فنای حاج سیدهاشم حدّاد در ایّام عاشورا و توجّه ایشان به جنبۀ جمال‌الهی در کربلاء
• حضرت حاج سیدهاشم حداد، مَظهرِ «لا هو الا هو»
• ضرورت گام‌نهادن در طریق سیروسلوک‌الهی
• ضرورت «نیاز به استاد»، «مراقبه، ذکر، فکر و ریاضت‌های مشروع» و پاسخ به شبهاتِ مربوطه
• وصول به توحید بدون ولایت محال است
• تحقیقی جامع پیرامون شخصیت ابن عربی، و پاسخ به شبهات مربوطه
• تحقیقی از مصنف درباره سلوکِ مُدّعیان عرفان، در ادیان و مذاهب مختلف
• حقایقی عرفانی پیرامون حضرت امام رضا علیه‌السلام از زبان حاج سید هاشم حداد
• تحقیقی عقلی و نقلی از مصنّف، پیرامون وحدت وجود
• شناخت اسرار الهی و معانی عمیقِ ادعیۀ ائمه، بدون توحید محال است
• معنای نفرین‌های اهل‌بیت در ادعیه و زیارات در کلام حضرت حاج سید‌هاشم حداد
• کشف اسرار توحیدی در سفر حاج سید‌هاشم حداد به بیت‌الله‌الحرام

کتاب روح مجرد

حضرت حاج سید هاشم حداد

مرحوم حاج سید هاشم حداد در سال ۱۳۱۸ هـ. ق در کربلا دیده به جهان گشود. پدر حضرت آقاى حاج سید هاشم نامش سید قاسم بوده است، و با مادر ایشان به نام زینب ازدواج می‌كند. تولّد پدرشان ایضاً در كربلا بوده است. و امّا جدّشان سید حسن از شیعیان هند بوده است، و در هنگامى كه میان دو طائفه از اهل هند در حدود یكصد و پنجاه سال پیش از این نزاع و جنگى در می‌گیرد، آقا سید حسن به دست گروه غالب أسیر مى‌شود.
 گروه غالب كه جدّ مرحوم حدّاد سید حسن را اسیر كرده بودند، او را به یك خانواده شیعى ملقّب به افضل خان فروختند و این عائله به كربلا هجرت‌كرده و با خودشان سید حسن را آوردند. امّا از آنجا كه از وى كراماتى مشاهده كردند، او را از اسارت آزاد نمودند و از رجوع كار به او خوددارى نمودند، و لیكن سید حسن از قبول زیستن بدون عمل و كار در برابر آنها جدّاً إبا كرد. ایشان وى را مخیر ساختند بین چند عمل و او از میان آنها سقّائى را برگزید و گفت: شغل عمویم عبّاس سلام الله علیه است. سید حسن در كربلاى معلّى رحل اقامت مى‌افكند، و با جدّه حضرت آقا ازدواج می‌كند كه یكى از فرزندانشان سید قاسم مى‌باشد كه او فقط سه پسر مى‌آورد: سید هاشم (كه در آن وقت بواسطه هجومِ . . به كربلا و آب بستن بدان، سید قاسم با عائله‌اش از كربلا خارج و به قلعه هندى می‌روند و سید هاشم در آنجا متولّد مى‌شود. ) و سید محمود و سید حسین.(روح مجرد، ص 99)
خود مرحوم حدّاد با دخترى به نام هَدیه و مُكَنّاة به امّ مهدى كه از قبیله جَنابى‌ها (جنابى‌ها از اعراب اصیل و معروف و ریشه دار هستند و به سابقه و حسن عِرق و ریشه مشهورند، و اینك در حِلّه و كربلا و نجف اشرف و بعضى از جاهاى دیگر ساكن مى‌باشند. دختر به غیر خود نمی‌دهند و از غیر خودشان نمى‌گیرند، و غالباً صاحب مناصب اداره حكومتى، از رؤساء و افسران مى‌باشند. روح مجرد ص 99) هستند ازدواج می‌كند. و هنگامى كه امّ مهدى با آقاى حدّاد در محكمه براى تصحیح شناسنامه و جنسیه فرزندانش رفته بودند، حاكم به او می‌گوید: حیف نبود تو با این سید غریب گمنام هندى كه نه اصلى دارد و نه ریشه‌اى ازدواج كردى؟!
 در این حال این زن شیر دل چنان به حاكم مى‌غرّد كه: بى اصل و نَسَب شما هستید، نه این سید كه فرزند رسول خدا و أمیر المؤمنین و فاطمة زهرا است. اینست نسب این سید، ولى حالا بمن بگو نسبت تو در صد سال پیش به كه می‌رسد تا به هزار، و هزار و چهار صد سال؟!
حاكم در برابر منطق او خاضع مى‌شود، و از كلام خود عذر خواهى می‌كند. پدر زوجه ایشان همان طور كه ذكر شد حسین أبو عَمْشَه‌، و مادر زوجه ایشان نَجیبَه نام داشت.(روح مجرد، ص 99)